شمس الدين حافظ
132
سفينه حافظ ( فارسى )
جمالت معجز حسنست ليكن * حديث غمزهات سحر مبينست بر آن چشم سيه صد آفرين باد * كه در عاشقكشى سحرآفرينست عجب علميست علم هيئت عشق * كه هفتم آسمان هفتم زمينست تو پندارى كه بدگو رفت و جان برد * حسابش با كرامالكاتبينست « 1 » ز چشم شوخ تو كى جان توان برد * كه دايم با كمان اندر كمينست « 2 » لبت را آب حيوان گفتم اما * چه جاى آب كان ماء معينست « 3 » ز جام عشق مىنوشيد حافظ * مدامش مستى و رندى از اينست « 4 » مشو زاهد ز كيد زلفش ايمن * كه دل برد و كنون در قصد دينست بجان مىكش چو حافظ نازش اى دل * كه ناز نازنينان نازنينست [ 57 آن سيهچرده كه شيرينى عالم با اوست ] 51 شماره مسلسل 77 آن سيهچرده « 5 » كه شيرينى عالم با اوست * چشم ميگون « 6 » لب خندان دل خرم با اوست گرچه شيريندهنان پادشهانند ولى * او سليمان زمانست كه خاتم با اوست روى خوبست و كمال هنر و دامن پاك * لا جرم همت پاكان دو عالم با اوست خال مشكين كه بر آن عارض گندمگون است * سرّ آن دانه كه شد رهزن آدم با اوست دلبرم عزم سفر كرد خدا را ياران * چكنم با دل مجروح كه مرهم با اوست با كه اين نكته توان گفت كه آن سنگيندل * كشت ما را و دم عيسى مريم با اوست حافظ از معتقدانست گرامى دارش * زانكه بخشايش بس روح مكرم با اوست
--> ( 1 ) مقصود دو ملائكه دوش راست و چپ است كه يكى ثواب و ديگرى گناه را مىنويسند ( 2 ) در بعضى نسخ بجاى اين بيت چنين آمده است : چه گويم وصف آن چشمى كه او را * به خون من بكين اندر كمينست ( 3 ) آب صاف و گوارا ( 4 ) در خلخالى اين بيت نيز اضافه آمده است : لبانت معجز عيسيست ليكن * حديث طرهات حبل المتين است كه حبل المتين بمعنى طناب محكم مىباشد . ( 5 ) تيره رنگ و سبزه ( 6 ) رنگ مى و مانند مى .